فاطمه جان احمدى
108
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
استاد وى ، ابوهذيل محمد بن هذيل علاف ، از معتزليان طراز اول مىدانند . « 1 » وى كه از مشهورترين جدليان عصر مأمون به شمار مىآيد ، در مجالس مناظرات فلسفى توانسته بود بسيارى از پيروان مذاهب ديگر را به دين اسلام دعوت نمايد . « 2 » البته در اينكه مشوق اصلى مأمون در راهاندازى چنين مجالسى ابوهذيل بوده ، جاى ترديد است ؛ زيرا طبق اسناد موجود ، مجالس علمى مأمون پيشينهاى طولانى داشت و او پيشتر به هنگام اقامت در نيشابور و مرو به تشكيل چنين مجالسى مبادرت نموده بود . « 3 » گفتهاند كه گاه در اين مجالس امام رضا عليه السلام نيز شركت مىجست و با نمايندگان نصارا ، ثنويه و زنادقه به بحث و گفتگو مىنشست . « 4 » شايان ذكر است كه اين مناظرات تنها به خليفه و دربار وى اختصاص نداشت ، بلكه همهجاى جامعه اسلامى - از مسجد گرفته تا بازار - مىتوانست محلى براى گفتگوهاى علمى و مناظرات جدلى باشد . گاه اهميت حضور در اين مجالس به حدى مىرسيد كه برخى مسائل عاطفى دانشپژوهان را نيز تحتتأثير قرار مىداد . براى مثال آوردهاند : دانشجويى فرزندى دلبند را از دست داد ؛ كسى را گفت تا به خاكش بسپارد ، از ترس اينكه مبادا يك نشست از درس استاد و بهرهگيرى از محضر او را از دست دهد . بديهى است ثمره مهم چنين عصرى ، اعتلاى انديشه اسلامى بود . يكى از مهمترين نتايج ورود انديشهها به عالم اسلام و تلاش و مساعى معتزليان و مناظرات آنان با مخالفان ، پيدايش و رواج علم كلام بود . از اين پس متكلمانِ آگاه به منطق و استدلال و دلگرم به حمايتهاى خليفه ، با حضور در عرصه مناظرات و انجمنهاى علمى ، به نشر علوم عقلى پرداختند . بدينگونه آنچه منصور و هارون آغاز كرده بودند ، مأمون با شور و اشتياق به انجام رسانيد و بدينرو عصر طلايى ترجمه و تأليف در عهد او به بار نشست . با مرگ مأمون از شتاب رو به رشد نهضت ترجمه كاسته شد و عصر معتصم ( 227 - 218 ه . )
--> ( 1 ) . دينورى ، الأخبار الطوال ، ترجمه محمود مهدوى دامغانى ؛ ديار بكرى ، تاريخ الخميس فى احوالنفس النفيس ، ج 2 ، ص 336 . ( 2 ) . حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام السياسى و الدينى و الاجتماعى ، ج 3 ، ص 351 . ( 3 ) . ابن جوزى ، المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم ، ج 10 ، ص 51 ؛ شيخ صدوق ، عيون اخبارالرضا عليه السلام ، ترجمه محمدتقى اصفهانى ( آقانجفى ) ، ص 427 و 428 . ( 4 ) . شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ترجمه محمدتقى اصفهانى ( آقانجفى ) ، ص 427 - 428 .